عبد الله الأنصاري الهروي
مقدمه 84
طبقات الصوفية ( فارسي )
معروف و بو بكر حفيد و عباس حمزه دربارهى شنيده شدن صداى قعقعه از استخوان صدر بايزيد به هنگام نماز به سبب هيبت حق و حرمت و تعظيم شريعت گفتهاند تلويحا پندار آن گروه را كه بايزيد در نظر ايشان فوق ديگران بود رد مىكند 86 . حلاج حسين بن منصور حلاج شاگرد عمرو بن عثمان مكى بود با جنيد و نورى ديدار و صحبت كرده بود . شخصيت شگفتىانگيز و ماجراهاى حيرتآور زندگى و مرگ حلاج ، او را به صورت معيار و محك سنجش ديگران درآورده است . گروهى از صوفيه او را نپذيرفتهاند و تنى چند او را پسنديده و بزرگ داشتهاند . براساس اطلاعاتى كه از طبقات الصوفية بدست مىآيد تا روزگار پير هرات چهار تن از مشايخ ، ابو - العباس عطا ، بو عبد اللّه خفيف و بو عبد اللّه باكو و ابو القاسم نصرآبادى او را پذيرفته بودند و ديگران رد كردهاند . بو عبد اللّه خفيف او را امامى ربانى مىخواند 87 . هنگامى كه خواجه عبد اللّه انصارى از عبد اللّه باكويه ، شاگرد و مريد بو عبد اللّه خفيف ، دربارهى حلاج سؤال مىكند ، ابن باكويه به ياد سؤال خويش در همين مورد از بو عبد اللّه خفيف مىافتد و از گفتهى استاد و پير خويش به سؤال خواجه عبد اللّه پاسخ مىدهد 88 . خواجهى هرات ضمن نقد احوال و سخنان حلاج ، همان سخنى را مىگويد كه در مورد بايزيد بسطامى گفته بود وى بسيارى از آنچه را كه دربارهى حلاج گفتهاند دروغهاى كسان مىداند و بسيارى از سخنان را كه به دو منسوب است نامفهوم و ناراست مىشمارد و از آن او نمىداند و همچنين است نظر او دربارهى انتساب برخى از كتابها به حلاج 89 . اما در مورد انتساب نيز نجات به وى ، مىپذيرد كه حلاج « بعضى از نير نجات دانسته بود و آن نه بابت اين كارست . و نه خالى بود از آن و نه تهى مانده ازين كار » 90 . علت كشته شدن حلاج از نظر او نفرين